صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۳۹۰۳۹۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه ۳۰ فروردین ماه ۱۴۰۵

تنگه هرمز پیش و پسا جنگ ندارد 

در مواد ۱۴ تا ۲۳ از کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو و مواد ۱۷ تا ۳۷ از کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا که به موضوع دریای ساحلی و حق عبور کشتی‌ها اختصاص دارد تاکید شده است که کشورهای ساحلی آبراه‌های دریایی می‌توانند بر عبور و مرور شناورها در تنگه‌های تحت حاکمیت خود نظارت داشته‌ و‌ از عبور کشتی‌هایی که با منافع ملی آنها در تعارض است جلوگیری کنند.

یاد

تنگه هرمز پیش و پسا جنگ ندارد 

حسین شریعتمداری

۱- حاکمیت و کنترل بر تنگه هرمز‌، حق قانونی جمهوری اسلامی ایران است که در حقوق بین‌الملل با صراحت به آن تصریح شده است و به قبل یا بعد از جنگ ربطی ندارد. توضیح آن که در مواد ۱۴ تا ۲۳ از کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو و مواد ۱۷ تا ۳۷ از کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا که به موضوع دریای ساحلی و حق عبور کشتی‌ها اختصاص دارد تاکید شده است که کشورهای ساحلی آبراه‌های دریایی می‌توانند بر عبور و مرور شناورها در تنگه‌های تحت حاکمیت خود نظارت داشته‌ و‌ از عبور کشتی‌هایی که با منافع ملی آنها در تعارض است جلوگیری کنند.
تاکنون جمهوری اسلامی ایران از این حق قانونی خود استفاده نکرده بود و حال آن که اگر جنگ اخیر هم اتفاق نیفتاده بود‌، استفاده از این حق قانونی برای جمهوری اسلامی محفوظ بود و می‌توانست علاوه‌بر درآمد سالانه چند ده میلیارد دلاری از حق ترانزیت شناورها، به عنوان اهرمی قدرتمند برای مقابله با تحریم‌های دشمن نیز به کار گرفته شود. خوشبختانه مسئولان محترم بعد از جنگ اخیر به اهمیت تعیین‌کننده تنگه هرمز پی برده‌اند که در جای خود قابل تقدیر است‌، بنابراین چه جنگ ادامه داشته باشد و چه متوقف شود باید نظام قانونی حاکمیت و کنترل تنگه هرمز با تاکید بر دریافت حق عبور از همه شناورها و بستن تنگه به روی کشتی‌های متعلق به کشورهای متخاصم عملیاتی شود. ‌در این‌باره گفتنی‌هایی هست؛
۲- گاه سخنانی با این سمت و سو شنیده می‌شود که‌ قبل از شروع جنگ، خود‌داری ایران از اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز موجه و منطقی بوده است‌(!). مثلا گفته می‌شود اگر تنگه را می‌بستیم، مشروعیت قانونی ایران زیر سؤال می‌رفت! و حال آن که حاکمیت و اعمال نظام حقوقی بر تنگه هرمز در قوانین بین‌المللی تصریح شده و تمامی کشورهای دیگر نیز از این حق قانونی استفاده می‌کنند و یا این که گفته می‌شود، اگر حاکمیت بر تنگه را اعمال می‌کردیم، علیه ایران اجماع جهانی پدید می‌آمد! که باید پرسید برای کدام یک از کشورهای مصر و ترکیه و پاناما و سایر کشورهایی که حاکمیت بر تنگه‌های تحت مالکیت خود را اعمال کرده‌اند، ‌چنین اتفاقی افتاده است؟! و یا این‌که، بستن تنگه به اقدام نظامی نیازمند بود! که باید گفت؛ مگر قرار بود وارد جنگ بشویم؟! می‌خواستیم از حق قانونی خود استفاده کنیم و‌... این نکته نیز قابل ذکر است که قبل از شروع جنگ، جریانات غربگرا با پیش کشیدن همین نظرات مانع از اعمال حاکمیت قانونی ایران بر تنگه هرمز بودند و امید آن است که نظریات یاد شده دستاویز غربگرایان با هدف ترغیب ایران به خودداری از اعمال حاکمیت قانونی بعد از جنگ بر تنگه هرمز نباشد. 
۳- همان‌گونه‌ که اشاره شد دو‌ کنوانسیون‌بین‌المللی ژنو‌ و‌ جامائیکا به موضوع آبراه‌ها اختصاص دارد که در این مختصر اشاره به چند ماده از این دو کنوانسیون را ضروری می‌دانیم. بخوانید! 
الف- ماده ۱۴ کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو تصریح می‌کند؛ «کشتی‌های تمامی کشورها اعم از کشورهای ساحلی یا غیر آن، می‌توانند در دریای ساحلی از حق عبور و مرور بی‌ضرر برخوردار باشند».
ب- در بند ۴ از همان ماده آمده است؛ «عبور و مرور تا جایی بی‌ضرر خواهد بود که به آرامش، نظم یا امنیت کشور ساحلی آسیب نرساند».
ج- بند ۴ از ماده ۱۴ و بند یک از ماده ۱۶ کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو، تشخیص بی‌ضرر بودن عبور کشتی‌ها از آبراهه (در اینجا‌، تنگه هرمز‌) را برعهده کشور ساحلی -‌ در اینجا‌، ایران اسلامی- گذارده است
د- در بند یک از ماده ۱۶ کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو آمده است «کشور ساحلی می‌تواند اقدامات لازم را برای جلوگیری از عبور و مروری که بی‌ضرر نیست، به عمل آورد».
هـ- در بند ۳ از ماده ۱۶ تصریح شده است «کشور ساحلی می‌تواند بی‌آن که تبعیضی میان کشتی‌های خارجی قائل شود (حتی) عبور و مرور بی‌ضرر کشتی‌های خارجی را نیز به خاطر حفظ امنیت خود، موقتا متوقف کند». تمامی این مواد از کنوانسیون ژنو، در کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا نیز به تصریح آمده است.
۴- گفتنی است در تیرماه ۱۳۹۷ آقای روحانی رئیس‌جمهور وقت، در پاسخ به خبرنگاری که پرسیده بود اگر آمریکا مانع فروش نفت شما بشود چه برنامه‌ای دارید؟ گفته بود؛ «‌کسی که اندکی سیاست بفهمد، نمی‌گوید جلوی صادرات نفت ایران را می‌گیریم. تنگه‌های زیادی داریم؛ تنگه هرمز فقط یکی از آنهاست‌». بعد از این اظهار‌ نظر آقای روحانی، رهبر معظم و شهید انقلاب فرمودند؛ «سخنان رئیس‌جمهور در سفر اخیر به اروپا مبنی بر اینکه «اگر نفت ایران صادر نشود، نفت هیچ کشوری در منطقه صادر نخواهد شد» سخنانی مهم و حاکی از سیاست و رویکرد نظام است. وظیفه وزارت امور خارجه پیگیری جدی این‌گونه مواضع رئیس‌جمهور است‌» و در همان هنگام شهید بزرگوار سپهبد قاسم سلیمانی در نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور نوشت:‌ «آن‌چه از فرمایشات حضرتعالی در رسانه‌ها منعکس شد، مبنی بر این‌که اگر نفت جمهوری اسلامی ایران صادر نشود، تضمینی برای صدور نفت کل منطقه نمی‌باشد مایه مباهات و افتخار است‌... دست شما را برای ایراد این سخنان بموقع، حکیمانه و صحیح می‌بوسم‌». اگرچه پیگیری ماجرا در بینش و منش آقای روحانی جایی نداشت اما استقبال امام شهیدمان و شهید سلیمانی حاکی از آن بود که عملی کردن این دیدگاه نه فقط بلا‌مانع، بلکه ضروری بوده است.
۵- حالا به این چند نظر از کارشناسان غربی درباره نقش تنگه هرمز که فقط اندکی از بسیارهاست، نگاهی بیندازید. 
فرید زکریا کارشناس شبکه آمریکایی CNN می‌گوید: «این جنگ به ایران یک سلاح مهم‌تر از سلاح هسته‌ای داد و آن سلاح، تنگه هرمز است‌». نشریه آمریکایی تایم به بررسی جایگاه تنگه هرمز پرداخته و تاکید می‌کند: «کنترل تنگه هرمز سلاح اتمی واقعی ایران است‌». روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت می‌نویسد: «اهرم فشار ایران در تنگه هرمز به‌اندازه موشک‌ها و برنامه هسته‌ای آن مهم است‌». نیکلاس پِلهام، کارشناس مجله اکونومیست می‌نویسد: «چیزی که ایران در اختیار دارد و شاید حتی از یک سلاح هسته‌ای هم برتر باشد، کنترلش بر تنگه هرمز است. این ابزار می‌تواند برای ایران به‌عنوان یک عامل بازدارنده‌ که بسیار قدرتمندتر از یک برنامه هسته‌ای است، عمل کند‌». و صدها نمونه دیگر که شرح آن به درازا می‌کشد و سؤال این است که کدام‌یک از این نقش‌های برجسته تنگه هرمز منحصر به دوران جنگ است و در پیش از جنگ و پسا جنگ نباید از آن بهره گرفت؟!
۶- خوشبختانه مسئولان محترم کشورمان بر تغییر نظام نظارتی پیش از جنگ بر تنگه هرمز و ادامه نظارت و حاکمیت کنونی (درحال جنگ) ایران بر این تنگه استراتژیک تاکید دارند. با بهره‌گیری از این نظام حقوقی که در کنوانسیون‌های بین‌المللی به رسمیت شناخته شده و سایر کشورها نیز پیش از این با استناد به قوانین و نظام‌های شناخته شده بین‌المللی و از طریق اعمال نظارت فعال بر آبراه‌های تحت حاکمیت خود، همه ساله درآمدهای کلانی کسب کرده و می‌کنند. تنگه هرمز هدیه خدای مهربان به ملت ایران است و رها کردن بلا استفاده از آن به یقین کفران نعمت است.

یاد

خط خبری روایت جنگ و چالش‌ها 

عبدالله گنجی

ملت و کشوری که در جنگ با غول‌های نظامی و فناوری دنیا دست برتر را داشته و رأس استکبار را با جنگ نظامی از اهداف اولیه «تسلیم» و «فروپاشی» به باز کردن تنگه هرمز سوق داده است نباید شکست‌خورده‌ی عرصه‌ی رسانه شناخته شود. استفاده نامناسب از رسانه می‌تواند پیروزی را شکست جلوه دهد، چرا که رسانه بعد اصلی پیروزی است و مهم‌تر از موشک است. برای انجام درست و وحدت‌یافته خط خبری جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد تدابیری لازم است:

۱- حاکمیت و تریبون‌های آن باید عزت، حکمت و مصلحت را با هم به افکار عمومی تزریق کنند. آنچه آسیب است اینکه ممکن است آنچه «حق» جمهوری اسلامی است الزاماً به «وصول» منجر نشود، چرا که باید با کسانی مذاکره کنیم که نه به حقوق بین‌الملل اعتقاد دارند و نه به اخلاق انسانی پایبند هستند. ما با قانون جنگل (میزان زور) مذاکره می‌کنیم؛ بنابراین نباید در افکار عمومی آنچه حق ما است، به عنوان «امر محقق» اعلام و سپس افکار عمومی با عدم وصول آن دچار سرخوردگی شود. به قول امام همه اسباب در اختیار نیست. باید ادبیات «پیگیری حقوق» با ادبیات «تحقق حق» تفکیک شود و در جامعه‌ای که در شرایط جنگی صفر و صد بهتر از میانه دیده می‌شود باید ادبیات درست استفاده شود.

۲- وقتی صحبت از جنگ، پایان جنگ، مذاکره و... می‌شود، تریبون‌ها باید دست کسانی باشد که علاوه بر احساس عزت‌خواهی، از شرایط کشور، مقدورات، دارایی‌ها، ظرفیت‌ها و امکان‌ها مطلع باشند، تا توقعات اجتماعی و سقف مانور در میدان به عمل نزدیک باشد. ایجاد تعادل بین مطالبه- مقدورات ضروری است.

۳- سوءظن به مذاکره‌کنندگان، شخصی کردن جهت‌گیری‌های آنان، مرگ خواهی یا اسطوره کردن آنان، رهبری را منفعل و بی‌اطلاع و محل رجوع ندانستن، شاخص سطحی‌گرایی و غلبه احساسات است. این روند که یک جمله یا گزاره مثلاً از رهبری شهید را در دست بگیریم و همه چیز را با آن بسنجیم ضعف در جامع‌نگری است. مثلاً رهبر شهید مذاکره را شرافتمندانه ندانستند. اما دو بار بعد از همین عبارت مذاکره کردیم، چرا که فضا استخوانی نیست بلکه غضروفی و شطرنجی است. یعنی هر آن ممکن است مهره‌ها توسط طرف‌ها جابه‌جا شود و آرایش جدید لازم است. مذاکره بعد از جنگ با مذاکره در برجام (از ترس جنگ) فرق کرده است؛ این باید تبیین شود.

۴- ترامپ چنین القا می‌کند که همه چیز را می‌گیرد و هیچ قولی هم نمی‌دهد. این خاصیت استکبار است. ولی ما باید به مردم شفاف بگوییم چه می‌خواهیم بدهیم تا سوءظن برطرف شود و روایت دشمن کارگر نشود. مذاکره یعنی معامله و مذاکره گفت‌و‌گو نیست. گفت‌و‌گو برای نزدیکی دیدگاه‌هاست، مذاکره بده و بستان است. خوشبختانه تسهیل خطوط قرمز اکنون و پس از جنگ ممکن‌تر از قبل است. بدیهی است که اگر بنا باشد در مذاکره هیچ امتیازی ندهیم، باید اراده نظام بر این باشد که مطلقاً وارد مذاکره نشویم، حال که وارد شده‌ایم، معنا و مفهومش این است که شاکله نظام به «بده و بستان در مذاکره» در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت اعتقاد دارد؛ اینجاست که هنر تیم مذاکراتی ما در پیگیری و استیفای حقوق ملت و منافع ملی اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند.

۵- مسئله آینده تنگه هرمز یک مسئله ایرانی است. چرا آن را قاطی امروز و جنگ کردیم؟ جنگ نقطه عزیمت تصمیم‌گیری و ایده‌سازی بود، اما آنچه باید در آینده برای تنگه هرمز تدبیر کنیم چه ربطی به امریکا و جنگ امروز دارد؟ تنگه هرمز تا پایان مذاکره باز یا بسته باشد، نباید آینده‌اش را در توافقات فعلی جست‌و‌جو کرد، چون یک مسئله مربوط به آب‌های ایران است. در رسانه این تفکیک لازم است.

۶- مردم هوشیار ما که میدان‌ها را پر کردند یک هدف اساسی داشتند که ناکام‌سازی بعد اجتماعی جنگ بود. حمله به بسیج و کلانتری از کردستان تا تهران برای بعد اجتماعی جنگ بود که دشمن ناکام شد و ونس معاون ترامپ، نتانیاهو را برای این برآورد اشتباه سرزنش می‌کند. در مرحله دوم، مردم در بیعت با رهبری حی و حمایت از رزمندگان ادامه دادند. آنچه نگران‌کننده است اینکه عده‌ای بخواهند مرحله سوم حضور مردم را به سمت تقابل مردم و حاکمیت پیش ببرند. مرگ بر امریکا و اسرائیل بشود مرگ بر «زید» و «عمرو» داخلی و توسط کسانی دنبال می‌شود که کشورداری و ملاحظات آن را به درستی درک نمی‌کنند. وحدت ملت و مسئولان اکنون باید در اوج باشد و متهم‌سازی یا سوءظن، موریانه این وحدت است.

۷- در روایت اول باید شورای امنیت ملی سازو‌کاری ایجاد کند که قبل از ترامپ روایت کنیم. او خود همه رسانه امریکاست و بقیه خلاف آن را عمل می‌کنند. در امریکا نه رسانه‌ها او را جدی می‌گیرند نه مردم. اما بازخورد مواضع و دروغ‌هایش در ایران سوءظن به مسئولان است. روایت اول، وحدت‌یافتگی روایت، دور کردن بی‌مسئولیت‌ها از تریبون‌ها و سخن گفتن مسئولان تراز اول نظام با مردم، چاره این مشکل است.

یاد

کارت های تازه ایران در دور دوم مذاکرات پاکستان

طاهر جمشیدزاده

این روزها و هفته ها و با آتش بس دو هفته ای میان ایران با آمریکا و اسرائیل با میانجی گری پاکستان که از سه شنبه هفته گذشته آغاز شده است و پس از یک و گفت و گوی ۲۱ ساعته میان ایران و آمریکا که به خروجی مشخصی نرسید و هر دو طرف برای صحبت و اجماع بر سر پرونده هسته ای ایران و باز شدن تنگه و آبراه حیاتی هرمز به توافق نرسیدند و به پایتخت های خویش رجوع کردند؛ اتفاقات و حوادث خاکستری دیگری در این خلال رخ داد؛ نخست آمریکایی ها اقدام به محاصره دریایی تنگه هرمز کردند و سپس با سفر نخست وزیر پاکستان شهباز شریف به ترکیه و عربستان و آصف فرمانده ارتش این کشور اسلامی به ایران و دیدار با همتای خود و همچنین ملاقات با محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و سرپرست هیات مذاکره کننده ایران در پاکستان و دیدار با عباس عراقچی وزیر امورخارجه ایران و از دیگر سو نشست وزرای امورخارجه لبنان و رژیم اسرائیل در نیویورک و سپس تماس تلفنی رئیس جمهور آمریکا با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل و موافقت با آتش بس ۱۰ روزه میان لبنان و اسرائیل اتفاقات تازه ای در سپهر سیاست نظام بین الملل رقم خورد چرا که هنگام مذاکره هیات بلند پایه ایران با هیات آمریکایی در شنبه هفته ای که گذشت رژیم صهیونیستی حاضر نشده بود یکی از مفاد اصلی و پیش شرط مذاکره هیات ایرانی را مبنی بر آتش بس در لبنان را بپذیرد و همزمان با اعلام آتش بس ۱۰ روزه در لبنان؛ بلافاصله سیدعباس عراقچی وزیرخارجه ایران در شبکه اجتماعی ایکس با اعلام بازگشایی تنگه هرمز به رسانه ها و جراید گفت که تنگه هرمز تا پایان آتش بس برای رفت و آمد کشتی های تجاری باز است و بازتاب این خبر باعث شد که دونالد ترامپ هم از ایران تشکر ویژه کند و اعلام کند که محاصره دریایی تنگه تا زمان حصول توافق که به زعم او در هفته پیش رو ممکن است اتفاق بیفتد ادامه خواهد داشت؛ همین پارادوکس ترامپ و عدم اجازه به شناورهای ایرانی برای ورود و خروج به تنگه و به اصطلاح او محاصره دریایی باعث شد تا فرمانده دریایی سپاه دیروز اعلام کند بدلیل ممانعت از عبور و مرور شناورهای ایرانی تنگه هرمز مجدد بسته شود و ابراهیم عزیزی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هم به رسانه ها خطاب به آمریکایی ها بگوید از بازگشت تنگه هرمز به وضعیت قبل لذت ببرید؛ این ضد و نقیض ها و اخلال در مفاد آتش بس باعث شد تا ترامپ به قول رئیس مجلس شروع به دروغ پردازی کند؛ محمد باقر قالیباف در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که ترامپ دروغ می گوید و این که گفته با ایران توافق کرده است؛ دروغ است و در این راستا ترامپ در هجمه انتقادات خبرنگاران و رسانه‌های آمریکا گفته است که این صحبت‌های مقامات ارشد ایرانی مصرف داخلی دارند و مجبور هستند طیف ناراضی با توافق را قانع کنند او همچنین تاکید کرده که اگر تا چهارشنبه پیش رو توافق انجام نشود دوباره بمباران خواهیم کرد.در این خلال قیمت نفت در بازارهای جهانی که با توئیت دو روز پیش وزیر خارجه ایران مبنی بر بازشدن تنگه هرمز با افت محسوس ۱۰ درصدی مواجه شده بود، مجدد با بسته شدن تنگه بوسیله نیروی دریایی سپاه سیر تصاعدی و افزایشی به خود گرفته است. در بازه زمانی که ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز معروف آمریکایی؛ مقاله مناقشه برانگیز خود را درباره” برخورد تمدن ها” منتشر کرد قریب به سه دهه می گذرد؛ نزدیک دو دهه درباره نظریه او بحث ها و انتقادات زیادی درگرفت ولی هرازگاهی که در خاورمیانه جنگی با درون مایه_ اسلامی، غربی_ در می گیرد؛ نظریه جنگ تمدن های هانتینگتون رخ عیان کرده و جانی دوباره می گیرد. به تازگی پس از جنگ ۴۰ روزه” جنگ رمضان” آمریکا و اسرائیل با ایران و به تبع آن اسرائیل با حزب الله پس از آتش بس دو هفته ای ایران و آمریکا به میزبانی پاکستان و مذاکرات ۲۱ ساعته شنبه ۲۲ فروردین۱۴۰۵ بدون خروجی مشخص؛ حال این سوال مطرح می شود که آیا نطریه ساموئل هانتینگتون درباره جنگ دو تمدن بزرگ اسلام و غرب در حال محقق شدن است و یا جهان به نظریه جهان شمول و تثبیت کننده صلح در جهان سید محمد خاتمی” گفت و گوی تمدن ها” که به پیشنهاد او از از طرف ایران در سال۲۰۰۱ در تقویم رسمی سازمان ملل متحد ثبت شد؛ بیش از پیش نیاز مبرم و حیاتی دارد؛ چرا که دوره جنگ های خانمانسوز به سرآمده و جهان نیازمند صلح، ثبات، امنیت و آرامش و رها شدن از رنج، فلاکت آوارگی، فقر، بیماری و گرسنگی است. مدت ها پیش تر از هانتینگتون این برنارد لوئیس بود که مفهوم برخورد تمدن ها را در سال ۱۹۵۷ میلادی ابداع کرد و استدلال نمود که اسلام و غرب ارزش آشتی ناپذیری دارند که تنها از طریق دیگری حل و فصل نمی شود. در آن زمان؛ تئوری او چندان مورد استقبال جامعه جهانی قرار نگرفت؛ چرا که تمرکز سیاست مداران و رجال سپهر سیاست نظام بین الملل به سمت جنگ سرد و مقابله یا وجود یک تهدید متفاوت؛ یعنی توسعه طلبی اتحاد جماهیر شوروی سابق معطوف گردیده بود. در خلال جنگ سرد، نظر قاطبه کنشگران بر این شاکله استوار بود که جهان از نظر ایدئولوژیکی به دو قطب سرمایه داری و سوسیالیسم تقسیم شده است و همه درگیری های اصلی دیگر از آن زمینه و نشات می گیرند. بنابراین درگیری های بین غرب و خاورمیانه در آن ساختار ایدئولوژیک گنجانده شد و مقدمه چارچوب ایدئولوژی “ غرب در مقابل بقیه” ضروری بود. درست در همین برهه از زمان بود که ساموئل هانتینگتون نظریه معروف خود را پیشنهاد داد و ارائه نمود و “ تمدن اسلامی” را برای ایفای نقش معرفی کرد؛ که مورد استقبال سیاست گذاران و افکار عمومی قرار گرفت. هانتینگتون در نظریه برخورد تمدن ها ادعا می کند که سیاست جهانی در حال ورود به مرحله جدیدی است که منبع اغلب درگیری های بین المللی و فرهنگی خواهد بود. تمدن ها بالاترین گروه های فرهنگی مردم؛ بر اساس مذهب، تاریخ، زبان و سنت از یکدیگر متمایز می شوند از یوگسلاوی تا خاورمیانه و تا آسیای مرکزی؛ خطوط گسل تمدن ها، خطوط نبرد آینده هستند.

اگرچه در اوایل به نظریه هانتینگتون انتقادات زیادی وارد شد و خودش اگرچه با تاخیر اعتراف کرد که نظریه اش مبتنی بر علوم اجتماعی واقعی نیست؛ اما واقعیت امر این است که نظریه جنگ تمدن ها ترسیم کننده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال خاورمیانه بوده است و همچنین بر تصویر رسانه ها، افکار عمومی و گفتمان سیاسی در سراسر جهان تاثیر گذاشته است؛ حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به برج دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک؛ به نظر نی رسید که اگر ثابت نشده باشد، نظریه هانتینگتون حداقل به طور قابل توجهی پیش بینی کننده بوده است. دولت ایالات متحده آمریکا با اعلام “جنگ علیه تروریسم” و حمله به افغانستان و عراق به این حملات پاسخ داد؛ هرچند نه جورج بوش و نه باراک اوباما، علنا این درگیری ها را یک درگیری تمدنی معرفی نکردند ولی برخی از سیاست مداران و رسانه ها به وضوح تحت تاثیر دیدگاه هانتینگتون قرار گرفتند؛ مخصوصا درباره حضور و درگیری بین غرب و خاورمیانه، با ظهور داعش و تشکیل دولت اسلامی در عراق به عنوان نماینده ایدئولوژی افراطی اسلام گرا؛ اصلی ترین رقیب برای تمدن غربی مشخص شد. چرا که داعش و رهبر آن” ابوبکر البغدادی که بعدها بوسیله آمریکا حذف شد” در تبلیغات خود را در مخالفت آشتی ناپذیر با غرب قلمداد و توصیف می کرد.در آن سوی؛ ایالات متحده به عنوان نماینده قدرتمندترین حکومت و نماینده تمدن غرب معرفی شد. از آن جا که پوپولیست های راست گرای در این کشور نفوذ داشتند و سیاست و گفتمان خود را بر اساس اسلام ستیزی بنا و استوار کردند؛ بنابراین دیگر بار پارادایم برخورد تمدن ها به عنوان یک نظریه تاثیرگذار و پیش بینی کننده ظاهر شد. کاندیداتوری دونالد ترامپ،برای رسیدن به بیصی کاخ سفید در ۲۰۱۶ میلادی و تصاحب ریاست جمهوری آمریکا نقطه عطف مهمی برای تحقق دیدگاه هانتینگتون بود؛ چرا که ترامپ کمپین و کارزار اجتماعی خود را براساس مخالفت با شرق بنیان نهاد. او برنامه های خود را برای پیاده سازی پایگاه داده ای برای ردیابی مسلمانان اعلام کرد و خواستار نظارت بر جوامع مسلمان و بسته شدن مساجد شد. در سال ۲۰۱۶ میلادی ترامپ پا را فراتر گذاشت و با تعریف” مشکل مسلمانان” به دلیل_ نفرت شدید_ از آن ها مدعی شد که پناهندگان سوری کودکان آمریکایی را رادیکالیزه کرده و آن ها را برای داعش جذب می کنند اعلام کرد که” اسلام از ما متنفر است.” از این رو؛ انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا باعث فراگیر شدن اسلام هراسی، بیگانه هراسی و نگاه شرق شناسانه به اسلام گردید. از دیگر سو؛ جهادگران دولت اسلامی پیروزی ترامپ را به عنوان ابزاری تبلیغاتی برای نیات شوم و اهداف خود جشن گرفتند؛ چرا که لفاظی ها و سیاست های اسلام هراسی ترامپ مثل ممنوعیت مسلمانان و مقابله با مهاجران مسلمان،در معرفی غرب به عنوان تمدن دشمن بوسیله داعش نقش مهمی بازی کرد. به هر حال برداشت های شرق شناسانه و غرب گرایانه از جهان با حمایت نظریه هانتینگتون منجر به مشروعیت بخشیدن به رادیکالیسم در هر دو زمینه شد. اکنون جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در یک بازه زمانی ۴۰ روزه در گرفته است و در یک آتش بس۱۵ روزهبا میانجی گری پاکستان قرار داریم؛ بار دیگر گسل تمدنی شکافته شده است و شرق و غرب مقابل هم صف آرایی کرده اند. از یک سو کشورهای اسلامی(لبنان، فلسطین، لبنان، یمن، پاکستان،عراق) در حمایت از ایران و در دیگر سو دو کشور دارای قدرت بمب هسته ای آمریکا و اسرائیل و پشت صحنه کشورهای اروپایی و ناتو منهای اسپانیا که از همان اعلام بی طرفی کرد و طرف ایران را گرفت علی رغم عدم ورود به جنگ و عدم تشکیل ائتلاف با آمریکا قرار دارند. درگیری ها و وقایع اخیر جنگ اخیر ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران به خوبی نشان می دهد که درگیری ها بر سر سرزمین و همان رویای” سرزمین موعود از نیل تا فرات” و پیمان ابراهیم که از دوره او ل زمامداری ترامپ بر کاخ سفید بنیان گذاشته شد و ایران در این شاهراه ارتباطی سد اصلی محقق شدن این نقشه شوم آنان بود و برخورد تمدن ها تفسیر شود. همان طور که دو هفته پیش ترامپ اعلام کرد که مهلت برای ایران به پایان نزدیک شده و ساعت۳:۳۰ دقیقه بامداد سه شنبه به وقت ایران با هدف قرار دادن تمام نیروگاه های برق و انرژی، پل ها و خطوط ارتباطی و ریلی تمام یک تمدن ممکن است نابود شود؛ اتفاقی که با میانجی گری پاکستان در دقیقه۹۰ رخ داد و منجر به آتش بس موقت دو هفته ای گردید؛ به طوری که در آغاز نتانیاهو آن را جنگ” غرش شیران” و آمریکا به” خشم سیاسی” اطلاق کرد؛ در واقع همان جنگ تمدن ها بود. بنابراین رهبران سیاسی عمدتا برای پیشبرد اهداف سیاسی مآبانه و رادیکال کردن مخاطبان خود به علاوه تشویق و ترویج خشونت علیه دشمن؛ از دیدگاه ساموئل هانتینگتون درباره برخورد تمدن ها استفاده می کنند. در غایت می توان گفت اگرچه شواهد و قرائن نشان از نفوذ نظریه هانتینگتون بر سیاست جهان معاصر دارد ولی این به معنای پیشگویی و تحقق نظریه او نیست؛ بلکه دیدگاه او بیشتر بحث ها و کنش های سیاسی جهان معاصر را انعکاس و بازتاب می دهد. در واقع؛ باورهای شرق شناسانه در غرب و باورهای غرب گرایانه در شرق به واسطه نفوذ گفتمان برخورد تمدن های هانتینگتون در سیاست بوده است؛ پس این سیاست رهبران، رجال و تئوریسین های سپهر سیاست نظام بین الملل است که جنگ تمدن ها را ایجاد می کند نه ذات تمدن ها؛ در جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل با ایران هم به خوبی و به عینه مشاهده می شود که رجال سیاسی سپهر سیاست تمایل دارند این جنگ را جنگ دو تمدن معرفی کنند و در جراید و رسانه ها هن در قوام و شکل دهی به این سیاست اکتیو نقش مهمی ایفا می کنند و در این جا به باور نگارنده این نوشتار لازم است تا رجال سیاسی باسواد و بادانش سیاسی و فنی توامان با تجربه لازم در خلال سه دهه مذاکره با غرب و در راس آن آمریکا نظریه” گفت و گوی تمدن های” محمد خاتمی را که سال۲۰۰۱ در تقویم رسمی سازمان ملل متحد در مقابل نظریه برخورد تمدن های” ساموئل هانتینگتون” ثبت شد دوباره از نو هیات مذاکره کننده دیپلماسی ایران بازتعریف کنند؛ همان نظریه که برای تمام جهان صلح، ثبات، آرامش،رفاه،امنیت و جهانی عاری از جنگ، خشونت، بیماری، فلاکت و رهایی از رنج و بی خانمانی آرزو می کند؛ همان نظریه ای که به احترام جهان شمولی آن در سفر محمد خاتمی به فرانسه با واکنش متفاوت همتای او” ژاک شیراک” و عبور از خطوط قرمز کاخ الیزه در استقبال از مهمانان ویژه خارجی مواجه گردید و شیراک هنگام به زمین نشستن هواپیمای حامل رئیس جمهوری ایران بر خلاف عادت مرسوم استقبال از مهمانان خارجی از سرسرای کاخ الیزه پایین آمد و همتا و مهمان شرقی خویش، رئیس جمهور ایران” محمد خاتمی” را سخت در آغوش گرفت و استقبال بسیار محبت آمیز و گرمی از او به عمل آورد که با واکنش رسانه های فرانسوی لوموند و فیگارو و منتقدان مواجه شد ولی او در پاسخ به آن ها گفت خاتمی بسیار مورد احترام است و ارائه دهنده نظریه گفت و گوی تمدن ها مملو از صلح و ثبات برای جهان در مقابل نظریه برخورد تمدن های” ساموئل هانتینگتون” که خواهان جنگ و خشونت و خونریزی برای دنیا است؛ بنابراین هیات مذاکره کننده ایرانی باید با رجوع به این فصل الخطاب مهم که دکتر مسعود پزشکیان هم دو روز پیش و پس از سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران به آن اشاره کرد که ایران خواهان صلح و ثبات نه تنها برای منطقه؛ بلکه برای جهان است و از خرابی و ترور و خشونت و جنگ بیزار است و هیات مذاکره کننده ایرانی بایستی به منابع عظیم ایران برای سرمایه گذاری در صورت حصول توافق جامع و پایدار و آتش بس دائمی نظیر معادن عناصر کمیاب خاکی در خاک کوه های زاگرس و البرز اشاره کلیدی کند که آینده پیشرفت دنیا و آلترناتیو نفت همین عناصر کمیاب خاکی که در بردارنده ۱۷ عنصر شیمیایی جدول تناوبی هستند. این دسته از عنصرها از ۱۵ عنصر لانتانیدها و دو عنصر اسکاندیم و ایتریم تشکیل می شوند که چین بیش از ۹۰ درصد از عناصر خاکی کمیاب و آهن ربای خاکی کمیاب را در اختیار دارد و در جهان تولید می کند. در واقع انحصار تقریبی چین بر مواد کمیاب زمین یک گلوگاه حیاتی در اقتصاد جهانی است که پکن تلاش دارد تا از آن به عنوان اهرمی در مذاکرات آتی چین و آمریکا که قرار است ۱۴ ماه مه میلادی۲۰۲۶ برابر با ۲۴ اردیبهشت۱۴۰۵ کمتر از یک ماه دیگر میان دونالد ترامپ و شی جین پینگ رهبران دو کشور برگزار شود؛ استفاده کند.

یاد

سایه جنگ و تحریم چگونه از سر ایران کوتاه می‌شود؟

علیرضا سلطانی

‌تحریم‌های اقتصادی از نوع گسترده و اثرگذار آن بیش از سه دهه است که به ایران تحمیل شده و ایرانیان با سختی و رنج و البته امید به رفع تحریم‌ها و بروز گشایش، برای سال‌های متمادی آثار و پیامدهای این تحریم‌ها را تحمل کرده‌اند. اما گذشت زمان نه‌تنها باعث کاهش تحریم‌ها نشد بلکه از سال 1403 به تدریج پدیده‌ای بدتر و سخت‌تر به نام جنگ به ایران و ایرانیان تحمیل شد به گونه‌ای که در کمتر از یک سال ایران دو جنگ تمام‌عیار 12روزه و 40روزه را تجربه کرده است.

در روزهای آخر فروردین 1405 اگرچه آتش‌بس برقرار و تلاش‌های گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی برای پایان جنگ صورت می‌گیرد اما واقعیت این است که سایه جنگ و تحریم به صورت توأمان ایران را دربرگرفته و چشم‌انداز مشخصی نیز برای رفع این وضعیت نیز وجود ندارد. این شرایط علاوه بر سرگردانی عمومی و عدم امکان برنامه‌ریزی به‌خصوص در حوزه اقتصادی، تاب‌آوری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران را در معرض تهدید و خطر قرار داده است، تهدیدی که صرفا محدود به شرایط فعلی یا نسل کنونی نیست و می‌تواند معیشت و زندگی نسل‌های بعدی و به طور کلی تمامیت ارضی و ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آینده ایران را تحت تأثیر قرار دهد. برقراری آتش‌بس دوهفته‌ای، شانس دوباره‌ای را برای دیپلماسی و مذاکره برای پایان‌دادن جنگ فراهم کرده است. اگرچه دور اول مذاکره در اسلام‌آباد پاکستان با شکست مواجه شد اما به نظر می‌رسد با توجه به اراده طرفین درگیری به پایان‌دادن به جنگ در این برهه از زمان و تلاش برخی کشورهای منطقه از جمله پاکستان با وجود مخالفت اسرائیل و بی‌میلی کشورهای جنوب خلیج فارس، شانس مذاکره و توافق بالا به نظر می‌رسد. با وجود این اگر توافقی صورت نگیرد، احتمالا ازسرگیری جنگ حداقل در یک بازه زمانی شش‌ماهه با توجه به برگزاری مسابقات جام جهانی در آمریکا در خردادماه و همچنین درپیش‌بودن انتخابات میان‌دوره‌ای در آمریکا و اهمیت نتیجه انتخابات برای ترامپ و تیمش، کم است.

این شرایط، بار دیگر شرایط را در وضعیت نگران‌کننده و خطرناک نه جنگ نه صلح قرار می‌دهد. وضعیتی که در آن امکان سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و اقدام را از دولت، فعالان اقتصادی و شرکت‌ها و بنگاه‌ها می‌گیرد و کشور را در شرایط سرگردانی شدید قرار می‌دهد و صرفا زمینه را برای آغاز جنگی دیگر فراهم می‌کند. با این اوصاف اولویت مهم در ایران، باید عبور هرچه سریع‌تر از وضعیت نه جنگ نه صلح و گام‌گذاشتن در مسیر یک توافق نهایی و پایدار باشد که علاوه بر اینکه همه تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی و تجاری را از سر کشور برمی‌دارد، امکان بروز هرگونه جنگ و تجاوز دیگر به کشور به حداقل می‌رساند. واقعیت این است که جنگ‌های ایران با آمریکا و اسرائیل با توجه به دو جنگ قبلی، طولانی‌تر، شدیدتر، پرهزینه‌تر و پرتلفات‌تر می‌شود و این جنگ‌های بی‌پایان، نتیجه‌ای جز تضعیف و تحلیل بیشتر کشور ندارد. بنابراین نظام سیاسی ایران باید با هر ابزاری مانع از تحقق این شرایط که مطلوب بسیاری از کشورهای منطقه و دشمنان ایران است، شود. به نظر می‌رسد با وجود همه مشکلات، چالش‌های سیاسی و امنیتی، مقاومت‌های داخلی در ایران و آمریکا و کارشکنی برخی کشورهای منطقه، زمان کنونی، بهترین زمان و شرایط برای رفع سایه جنگ و تحریم از سر ایران از طریق مذاکره و یک توافق سیاسی پایدار و جامع و غیرمشروط است. مذاکره برای تداوم آتش‌بس یا یک توافق ضعیف و ناقص، بدترین سناریو برای ایران است. شاید ترامپ و تیمش در آمریکا به دلیل برخی مسائل از جمله برگزاری مسابقات جام جهانی و همچنین درپیش‌بودن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر آینده، به یک توافق نصفه‌نیمه، ضعیف یا تک‌بعدی مثلا درمورد هسته‌ای و حتی تداوم آتش‌بس و ادامه وضعیت نه جنگ نه صلح راضی باشند اما این رویدادها با نقش‌آفرینی نتانیاهو در اسرائیل و برخی کشورهای منطقه، صرفا زمینه‌سازی برای یک تجاوز دیگر از نوع گسترده‌تر و وسیع‌تر در آینده نزدیک است

ایران در شرایط حاضر یا نباید مذاکره کند یا اگر به اتاق مذاکره وارد می‌شود، نباید به کمتر از رسیدن به یک توافق جامع و پایدار و غیرمشروط که برای همیشه سایه جنگ را از سر کشور کوتاه کرده و مانع از تجاوز دیگری به کشور شود، راضی باشد. نتیجه جنگ 40روزه به گونه‌ای است که ایران از آن شکست‌خورده بیرون نیامده است و این برای ایران اعتمادبه‌نفس بالایی را برای حضور در میز مذاکره از موضع اقتدار، آن هم با در اختیار داشتن ابزار مهم و راهبردی کنترل تنگه هرمز فراهم کرده است. در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز احساس پیروزی در این جنگ ندارند و علی‌رغم تصویر مقتدرانه نظامی که از خود ایجاد کرده بودند، نتوانستند به اهداف خود در این جنگ برسند. در این شرایط ایران باید در فکر یک توافق جامع، پایدار و غیرمشروط باشد که بهانه هرگونه تهدید از نوع اقتصادی یا نظامی و امنیتی را برای همیشه از بین ببرد. توافق مورد نظر نه‌فقط هسته‌ای یا نظامی، بلکه یک توافق همه‌جانبه اعم از هسته‌ای، نظامی، اقتصادی و به معنای واقعی سیاسی است که برای همیشه تهدیدات نظامی و اقتصادی علیه ایران را به صورت متعارف از بین برده و مناسبات ایران و آمریکا را به ترک مخاصمه و صلح پایدار برساند. این شرایط بدون تردید هرگونه سوءاستفاده یا تعرض منطقه‌ای علیه ایران را نیز به‌شدت تضعیف کرده و زمینه تقویت جایگاه سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران را در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی با بهره‌گیری از ارزش‌افزوده‌های ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی فراهم و در عین حال به‌ گذار سریع کشور به شرایط توسعه‌یافتگی کمک می‌کند.

یاد

واقعیت میدان و مذاکرات با آنچه آمریکایی‌ها می‌گویند فرق دارد؛ مهم‌‌ترین برگ برنده دست ایران ماند

ترامپ لاف زد تنگه بسته شد

علی ملکی

تنگه هرمز باز نشده، بسته شد. این تنگه در شرایطی که نگاه‌ها و نگرانی‌های زیادی به سمت خود جذب کرده بود، روز جمعه پس از توییت سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان برای ساعاتی و به صورت مشروط بازگشایی شد: «در چهارچوب آتش‌بس در لبنان، عبور و مرور تمامی کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز برای باقی‌مانده دوره آتش‌بس، از طریق مسیر هماهنگ‌شده‌ای که ایران اعلام کرده است، به‌طور کامل باز اعلام می‌شود.» بعد از حدود 50 روز انسداد کامل تنگه هرمز، این اظهارات عراقچی تکانی اساسی به فضای خبری داد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز که تمام تلاش خود و متحدانش را برای بازگشایی تنگه به کار گرفته بود، بلافاصله با چندین پست در «تروث» اعلام پیروزی کرد. دستاوردسازی او اما دوام چندانی نداشت؛ چراکه ایران تنگه هرمز را به صورت «مشروط» و «محدود» برای «کشتی‌های تجاری» باز کرده بود و این در صورتی ادامه پیدا می‌کرد که محاصره دریایی ادعایی ترامپ - که مصداق بارز اعلان جنگ است - پایان یابد. با این حال ترامپ همچنان به مواضعش در خصوص محاصره ادامه داد: «تنگه هرمز «کاملاً باز» شد؛ اما محاصره دریایی ایران متوقف نمی‌شود» و تنگه هرمز نیز فوراً به حالت «کاملاً بسته» بازگشت. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد که ایران «پیرو توافقات قبلی» در مذاکرات صورت گرفته با حسن نیت با عبور «تعداد معدودی» از کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز «به صورت مدیریت شده» موافقت کرد ولی متأسفانه آمریکایی‌ها «با بدعهدی‌های مکرر» که در سابقه خود دارند همچنان به «راهزنی» و «دزدی دریایی تحت عنوان به اصطلاح محاصره» ادامه دادند. به همین دلیل کنترل تنگه هرمز به حالت قبل برگشت و این تنگه راهبردی تحت مدیریت و کنترل نیرو‌های مسلح ایران قرار گرفت. 
دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی نیز روز گذشته اعلام کرد تا زمانی که محاصره دریایی به‌عنوان ناقض آتش‌بس از سوی طرف مقابل ادامه داشته باشد، از مذاکره و بازگشایی تنگه هرمز خبری نخواهد بود.

محاصره‌؛ حرکت جنگی و مصداق نقض آتش‌بس
محاصره دریایی در متون حقوق بین‌الملل معمولاً به‌عنوان یکی از شدیدترین ابزار‌های فشار علیه یک کشور و نوعی از اعلان جنگ تلقی می‌شود. اگر یک کشور به‌طور یک‌جانبه مسیر‌های دریایی کشور دیگر را ببندد و مانع ورود و خروج کالا و انرژی شود، مصداق «استفاده از زور» است، چیزی که طبق منشور سازمان ملل اصولاً ممنوع است؛ اما ظاهراً قواعد حقوقی مدت‌هاست به نفع بازیگران خاصی کار می‌کنند. با این حال، از منظر منطقی، محاصره دریایی به این معناست که یک کشور عملاً شریان‌های حیاتی اقتصادی و ارتباطی کشور مقابل را قطع می‌کند؛ به همین دلیل، در روابط بین‌الملل آن را «اقدام جنگی» یا دست‌کم «آستانه جنگ» می‌دانند. نمونه‌های تاریخی هم نشان می‌دهد که محاصره‌ها اغلب به درگیری‌های مستقیم منجر شده‌اند. بنابراین محاصره دریایی ایران توسط آمریکا در شرایطی که دو کشور در وضعیت آتش‌بس قرار دارند، مصداق بارز نقض آتش‌بس از سوی طرف آمریکایی است و ایران هم با استناد به این امر و هم با تکیه بر پیش‌شرط‌های مذاکراتی مورد تفاهم فی‌مابین، حق کنترل مجدد تنگه هرمز را دارد. آبراهه‌ای که مقامات رسمی کشور بار‌ها اعلام کرده‌اند توسط ایران مسدود نشده و صرفاً در وضعیت جنگی تحت کنترل نیرو‌های مسلح ایران به‌عنوان کشور ساحلی درآمده تا مبادا کشتی‌های عبوری حامل تهدیدی علیه ایران باشند. 
با اینکه بخش قابل توجهی از واردات و صادرات ایران از طریق خط ساحلی جنوبی صورت می‌گرفته؛ اما نباید فراموش کرد که محاصره ادعایی اگر به صورت حداکثری نیز علیه آب‌های جنوبی شکل بگیرد، ایران همچنان هم مرز‌های زمینی گسترده‌ای دارد و هم همچنان می‌تواند از آب‌های شمالی خود را که متصل به کشور‌های مختلفی از جمله روسیه است داشته باشد. بنابراین ترامپ تکیه بر مهره بی‌ارزشی‌زده که خود می‌داند تأثیری بر تصمیمات کلان ایران نخواهد داشت؛ چراکه با توجه به بازبودن مسیر‌های ترانزیتی دیگر و آمادگی ایران برای قرارگیری در شرایط جنگی، محاصره دریایی ایران توسط ترامپ بیشتر دستمایه تمسخر رسانه‌های بین‌المللی شده است. 

شرایط تنگه‌ای که کمی باز شد
بنا به اعلام مقامات ایران، سازوکار عبور و مرور از تنگه هرمز دیگر شبیه به گذشته نخواهد بود و این تنگه به یک آبراه تحت نظارت و حاکمیت کامل تغییر شکل یافته است. طی روز گذشته، بخشی از این سازوکار موقت طی باز و بسته‌شدن تنگه هرمز مشاهده شد که کشتی‌ها ناچار بودند برای عبور از این آبراهه، شرایط ویژه ایران را بپذیرند. 

1- حرکت فقط از شمال و جنوب لارک 
مهم‌ترین اتفاق این است که جغرافیای حرکتی در تنگه عوض شده است. اگر در گذشته کشتی‌ها از هر مسیری در آب‌های بین‌المللی تردد می‌کردند، حالا باید از یک مسیر مشخص و مهندسی‌شده عبور کنند که آن‌ها را به آب‌های ساحلی و سرزمینی ایران می‌آورد. طبق این قانون جدید، تمام کشتی‌هایی که قصد ورود به خلیج‌فارس را دارند باید از شمال جزیره لارک حرکت کنند و برای خروج نیز ملزم هستند از جنوب این جزیره بگذرند. این یعنی هر شناوری که بخواهد از این گلوگاه عبور کند، باید دقیقاً از کنار سواحل ایران رد شود.

2- نظارت و تشخیص هویت کشتی‌ها
دیگر این‌طور نیست که هر کشتی با هر هویتی اجازه تردد داشته باشد. اولویت عبور تنها با «کشتی‌های تجاری» است؛ اما نکته اینجاست که تعریف «تجاری بودن» بر عهده ایران است. مقامات مسئول، مدارک کشتی را بررسی می‌کنند تا متوجه شوند مالک اصلی کیست، چه باری حمل می‌شود و ذی‌نفع این کالا چه کسی است. اگر مشخص شود که محموله‌ای (حتی اگر نفت یا کالای عادی باشد) متعلق به دشمنان است یا سود نهایی آن به طرف‌های درگیر در جنگ می‌رسد، آن کشتی دیگر تجاری محسوب نشده و اجازه عبور نخواهد داشت.

3- هماهنگی و کسب اجازه
هر نوع رفت و آمد در این منطقه باید با اطلاع، همکاری و هماهنگی کامل نیرو‌های متولی، یعنی نیروی دریایی سپاه و سازمان بنادر و دریانوردی ایران انجام شود. کشتی‌ها موظف هستند پیش از ورود، تمام هماهنگی‌های لازم را انجام دهند و ملاحظات امنیتی ایران را رعایت کنند. عبور و مرور‌هایی که برای امنیت منطقه خطرناک تشخیص داده شوند یا حامل سلاح و تجهیزات نظامی برای طرف‌های خاص باشند، مطلقاً ممنوع خواهند بود.

4- پرداخت عوارض در ازای امنیت
از این پس، عبور از تنگه هرمز خدماتی رایگان نخواهد بود. از آنجایی که ایران مسئولیت تأمین امنیت این آبراه و کشتی‌های عبوری را بر عهده دارد، کشتی‌ها موظف هستند بابت این خدمات امنیتی و نظارتی، عوارض پرداخت کنند. در واقع تنگه هرمز به مسیری تبدیل شده که عبور از آن مستلزم پذیرش قواعد حاکمیتی ایران و پرداخت هزینه‌های مربوط به تأمین نظم و امنیت آن است. 
در مجموع، این سازوکار جدید به معنای پایان دوره عبور و مرور بدون نظارت است؛ اکنون ایران به عنوان متولی اصلی، تعیین می‌کند که چه کسی، از چه مسیری و تحت چه شرایطی اجازه دارد از این شاهراه حیاتی استفاده کند. این تغییرات به سازمان بین‌المللی دریانوردی نیز اعلام شده و به عنوان واقعیت جدید منطقه در حال اجراست.

بحران هرمز موقت نیست
تنگه هرمز مثل یک شیر فلکه بزرگ برای کل دنیاست که اگر فقط کمی سفت شود، زندگی مردم در دورترین نقاط زمین هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد. برای درک عمق فاجعه‌ای که ترامپ برای جهان رقم‌زده باید به عدد و رقم‌هایی نگاه کنیم که اندیشکده آتلانیتک به بررسی آن پرداخته و مستقیماً به زیست مردم جهان گره خورده است.

24 ساعت اختلال در سوخت جت = اختلال در 8هزار پرواز
در بخش سفر و حمل و نقل، این تنگه مسیر عبور «۲۰ درصد از سوخت جت» کل دنیاست. شاید بپرسید این یعنی چه؟ یعنی سوخت لازم برای «8 هزار پرواز در روز» از اینجا تأمین می‌شود. آتلانتیک هشدار داده است که اگر این مسیر بسته بماند، نه تنها قیمت بلیت هواپیما به شدت بالا می‌رود، بلکه جابه‌جایی کالا‌ها هم فلج می‌شود. مثلاً در اروپا «۶۰ درصد» و در آفریقا «۷۰ درصد» از سوخت هواپیما‌ها مستقیماً به همین منطقه وابسته است.

رشد 38 درصدی قیمت گازوئیل در آمریکا
در مورد کامیون‌ها و قطار‌ها هم وضعیت مشابه است؛ قیمت گازوئیل در کشوری مثل آمریکا بعد از بسته شدن تنگه «۳۸ درصد» جهش کرده است. این یعنی هزینه جابه‌جایی هر کالایی که با کامیون حمل می‌شود (که در آمریکا سالانه ۴۰۰ میلیارد مایل راه ‌می‌روند) گران می‌شود.

وابستگی امنیت غذایی جهان
اما موضوع فقط سوخت نیست؛ بحث نان و غذای مردم جهان هم در میان است. «یک‌سوم کل کود‌های شیمیایی» دنیا از این تنگه عبور می‌کند. همچنین مواد اولیه‌ای مثل «آمونیاک» که پایه اصلی تولید غذاست، «۲۳ درصدش» از اینجا عبور می‌کند. آتلانتیک می‌گوید اگر این مواد به مزارع نرسد، تولید محصولاتی مثل برنج تا «۲۴ درصد» کاهش می‌یابد. این یعنی یک فاجعه برای امنیت غذایی که باعث می‌شود قیمت نان، برنج و ذرت در سراسر جهان افزایشی شود.

وابستگی صنعت پزشکی به هرمز
در دنیای تکنولوژی و پزشکی هم وابستگی عجیبی به این باریکه آب وجود دارد. «۳۳ درصد از هلیوم جهان» در همین منطقه تولید می‌شود. هلیوم گازی است که هیچ جایگزینی ندارد و برای کارکرد دستگاه‌های ‌ام.آر.آی در بیمارستان‌ها و ساخت تراشه‌های کامپیوتری حیاتی است. اگر تأسیسات تولید این گاز آسیب ببیند، بازگرداندن آن‌ها به حالت عادی «۳ تا ۵ سال» زمان می‌برد.

خودروسازی
حتی صنعت ساختمان و خودرو هم از این موج در امان نیست، چون «۲۳ درصد آلومینیوم جهان» (بدون در نظر گرفتن چین) از همین مسیر صادر می‌شود. طبق بررسی‌های آتلانتیک اهمیت این آبراه به قدری است که حتی کشوری مثل استرالیا که فرسنگ‌ها دورتر است، تنها برای «۲۴ روز» دیگر ذخیره سوخت دارد و بعد از آن با بحران روبه‌رو می‌شود. در نهایت آتلانتیک تأکید دارد که بحران در این تنگه موقتی نیست. حتی اگر این مسیر پس از مدتی بازگشایی شود، آسیب‌های وارد شده به زیرساخت‌های پالایشی و صادراتی و همچنین از بین رفتن اعتماد شرکت‌های کشتیرانی، باعث می‌شود که پیامد‌های اقتصادی و لجستیکی آن تا سال‌ها بر دوش اقتصاد جهانی سنگینی کند. این وابستگی شدید نشان می‌دهد که ثبات در تنگه هرمز، فقط مربوط به خاورمیانه یا حتی آسیا نیست، بلکه پیش‌نیاز صلح و رفاه در تمام کره زمین است. 

یاد

مذاکره‌ای که بود؛ مذاکره‌ای که هست

مهدی خانعلی‌زاده 

‌اسلام‌آباد؛ شهری که تا هفته‌ پیش یک مقصد غیرمعمول برای گفت وگوهای سیاسی و بین‌المللی به نظر می‌رسید اما در عرض چند روز تبدیل به محل برگزاری یکی از مهم ترین ‌رویدادهای تاریخ جهان در قرن بیست و یکم شد: مذاکرات ایران و ایالات متحده بعد از ۳۹ روز جنگ و ناکامی واشنگتن در تسلیم تهران؛ رویدادی که به دلیل فشارهای آمریکا به پاکستان برای تحقق آتش‌بس و خروج موقت آمریکا از فشار ناکامی‌های جنگ، نهایتا در اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان برگزار شد.
تیم ایرانی به سرپرستی محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی و تیم آمریکایی به سرپرستی جی دی ونس به عنوان رئیس مجلس سنا عازم اسلام‌آباد شدند. آن چه در پیش از برگزاری مذاکرات مشخص بود، تفاوت راهبردی انگیزه‌های طرفین برای حضور در این گفت وگوها بود: تیم ایرانی به دنبال نقد کردن دستاوردهای میدانی خود و تیم آمریکایی به دنبال کسب امتیازهایی که در جنگ نتوانسته بود به دست بیاورد. این دستورکارهای کاملا متفاوت و حتی متضاد، اندیشمندان روابط بین‌الملل را به این نتیجه رسانده بود که حداقل دور اول این گفت وگوها نمی‌تواند منجر به توافق نهایی شود؛ به طور ویژه آن که دونالد ترامپ تایید کرده بود که مبنای مذاکرات، شروط ده‌گانه‌ تهران است؛ شروطی که تحقق آن ها، مصداق پیروزی ایران در جنگ و پذیرش شکست از سوی آمریکا بود.
از آن جایی که درخواست آتش‌بس از سوی طرف آمریکایی صورت گرفته بود، ایران پیش‌شرط‌هایی را برای حضور در گفت وگوهای اسلام‌آباد مطرح کرده بود که آمریکا در یک متن مکتوب به واسطه‌ طرف پاکستانی، موافقت خود با آن ها را اعلام کرده بود. «برقراری آتش‌بس در تمام جبهه‌ها از جمله لبنان» و «آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدود شده‌ ایران از سوی آمریکا»، دو موردی بودند که از سوی رئیس تیم مذاکره‌کننده‌ ایران نیز مورد تاکید قرار گرفتند. همین تاکید بر تحقق شروط بود که باعث شد هیئت ایرانی به مدت حدود شش ساعت، پرواز خود به سمت پاکستان را به تاخیر بیندازد تا بعد از اطمینان از اجرایی شدن آن ها، راهی اسلام‌آباد شود. با این حال، اعضای هیئت کارشناسی تیم ایران، نگاه‌های متفاوتی به این مسئله داشتند: برخی بر لزوم اجرایی شدن قطعی شروط پافشاری می‌کردند، برخی به اجرای مدلی از آتش‌بس در لبنان که درگیری را محدود به جنوب می‌کرد، اشاره داشتند و برخی دیگر هم نکات متفاوتی را مطرح می‌کردند. نهایتا جمع‌بندی تیم ایران این گونه صورت گرفت که ضمن تاکید بر قطعی بودن شرط ایران برای آتش‌بس در لبنان و همچنین اجرایی شدن بخشی از این آتش‌بس در بیروت، مذاکرات با طرف آمریکایی برگزار شود.
هیئت ۳۰۰ نفره‌ آمریکایی که بیشتر اعضای آن را نیروهای امنیتی تشکیل می‌دانند، صبح روز شنبه به اسلام‌آباد رسید و معاون رئیس‌جمهور آمریکا به صراحت اعلام کرد که این سفر «یک روزه» خواهد بود؛ موضوعی که از همان ابتدا و از سوی کارشناسان به عنوان «عدم آمادگی طرف آمریکایی برای رسیدن به توافق» ارزیابی شد. در پایان مذاکرات و در حالی که گمانه‌زنی‌ها مبتنی بر ادامه‌ گفت وگوها در روز یک شنبه بود، نشست خبری ناگهانی جی‌دی ونس و اعلام ناموفق بودن مذاکرات، رسانه‌های بین‌المللی را به همان نتیجه‌ ابتدایی رساند: تیم آمریکایی اساسا برای ارزیابی شرایط و نه انجام توافق، به پاکستان آمده بود.
آنچه را که از شنیده‌ها و نمایش میدانی درباره‌ روند مذاکرات برداشت می‌شود، می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
چارچوب مذاکرات مبتنی بر شروط ۱۰ گانه‌ ایرانی بوده است و اساسا طرح ۱۵ بندی آمریکا که شامل مواردی مانند گفت وگو درباره‌ مسائلی نظیر توان موشکی ایران و دستاوردهای شبکه مقاومت بوده، هیچ جایگاهی در مذاکرات نداشته است.
ایران بر تحقق پیش‌شرط‌های خود تاکید داشته و ایالات متحده هم آن ها را پذیرفته اما نهایتا و بر طبق معمول، بدعهدی‌هایی در این زمینه رخ داده که با تاکید ایران، بخش‌هایی از آن و با ملاحظاتی اجرایی شده‌اند؛ نظیر محدود شدن خط آتش اسرائیل در لبنان به جنوب این کشور. البته بخش‌هایی نیز اجرایی نشدند که با عدم اجرای بازگشایی تنگه‌ هرمز از سوی ایران پاسخ داده شد.
طرفین بر سر کلیات شروط ۱۰گانه ایران به تفاهمات عمومی رسیدند و برخی اختلافات به صورت جزئی در حد سازوکارهای اجرایی باقی ماندند اما سه موضوع، اختلافات بنیادین طرفین را نمایان کرد: رژیم امنیتی جدید تنگه هرمز، مسئله هسته‌ای و زمان‌بندی اجرای تعهدات. طرف آمریکایی که از تمام ظرفیت‌های میدانی خود – بمباران سنگین خط ساحلی در بندرعباس، ترور مقامات ارشد نظامی ایران، اجرای عملیات زمینی در اصفهان و ...– برای بازگشایی تنگه‌ هرمز استفاده کرده بود و نهایتا در این زمینه ناکام ماند، به دنبال کسب این امتیاز در میز مذاکرات بود که با واکنش جدی تیم ایرانی روبه رو شد. ایران معتقد بود که وضعیت کنونی تنگه هرمز حاصل تجاوز غیرقانونی واشنگتن است و برای جلوگیری از اقدام مجدد علیه تهران و همچنین کسب درآمد از آن برای جبران خسارات وارد شده، شرایط مدیریت تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت. در زمینه‌ برنامه‌ هسته‌ای ایران نیز طرف آمریکایی همچنان موارد مدنظر خود در مذاکرات ژنو را مطرح کرد که اساسا از سوی تیم ایرانی مورد بررسی قرار نگرفت؛ چراکه در دستورکار مدنظر ایران، گفت وگو درباره‌ حقوق هسته‌ای ایران منع شده بود. از سوی دیگر و با توجه به بدعهدی سابقه‌دار طرف مقابل، تهران بر لزوم در اختیار داشتن ابزارهایی برای کسب اطمینان از اجرای تعهدات واشنگتن تاکید کرد که با مخالفت طرف آمریکایی روبه رو شد.
تیم مذاکره‌کننده‌ آمریکا دارای اختیار تصمیم‌گیری نبود و برهمین اساس در طول مذاکرات، چندین بار اقدام به برقراری تماس با کاخ سفید کرد تا میزان پیشرفت یا تغییر در فرایند مذاکرات را به اطلاع رئیس‌جمهور این کشور برساند و برای ادامه‌ روند، کسب اجازه کند.
در میانه‌ برگزاری گفت وگوها، مدلی از اقدام نظامی میدانی از سوی طرف آمریکایی به منظور اعمال فشار به تیم مذاکرات ایران صورت گرفت. دو ناو آمریکایی قصد عبور از تنگه‌ هرمز را داشتند تا با اعلام این خبر، ابزار چانه‌زنی تیم ایرانی در اسلام‌آباد خدشه‌دار شود که با همراهی ۱۰۰ درصدی دیپلماسی و میدان، این طراحی آمریکایی شکست خورد و با شلیک یک پهپاد ایرانی به سمت ناوهای آمریکایی، آن ها مجبور به بازگشت شدند.
ترکیب سه‌گانه‌ تیم مذاکره‌کننده‌ ایرانی – دکتر محمدباقر قالیباف، دکتر علی باقری‌کنی و دکتر سیدعباس عراقچی – در عین وحدت بر سر مسائل ملی، نمایندگی طیف‌های مختلف کارشناسی در سطح عالی کشور هستند و بحث‌های فنی درباره‌ مدل مذاکراتی و نحوه‌ برخورد با درخواست‌های طرف آمریکایی، در جریان بوده است.
درمجموع می‌توان گفت که با توجه به نیت طرف آمریکایی برای ارزیابی وضعیت و رصد میزان تاثیرگذاری جنگ بر طرف ایرانی، اساسا قرار نبود مذاکرات اسلام‌آباد در گام نخست به نتیجه برسد و سخنان معاون رئیس‌جمهور آمریکا با پایان باز هم این گزاره را تایید کرد که آمریکایی‌ها مجدد خواهان ادامه‌ فرایند گفت وگوها – همزمان با اعمال فشار و تلاش برای تاثیرگذاری خارجی بر فرایند مذاکرات - خواهند بود؛ موضوعی که با اعلام نمادین «محاصره‌ دریایی ایران» از سوی دونالد ترامپ، رنگ واقعیت گرفت. در چنین شرایطی، واکنش جدی ایران به این مسئله و تاکید بر «ناقض آتش‌بس بودن این اقدام»، برگ افزایش فشار بر مذاکرات احتمالی بعدی را از دست کاخ سفید خارج کرد.
اگرچه هنوز خبر موثقی درباره‌ برگزاری دور جدید مذاکرات وجود ندارد اما لازم است تا نسبت به یک مسئله، توجه ویژه وجود داشته باشد. امتیازهایی که ایران در مذاکرات ژنو – دقیقا دو روز قبل از آغاز جنگ علیه ایران و ترور رهبر انقلاب – به طرف آمریکایی ارائه شد، یک بسته‌ جامع سیاسی – اقتصادی – هسته‌ای برای جلوگیری از وقوع جنگ بود؛ امتیازاتی که بعد از عدم پذیرش از سوی تیم آمریکایی و آغاز تهاجم ایالات متحده به ایران و ناکامی در تحقق اهداف واشنگتن، دیگر نباید در دستورکار تیم ایرانی قرار داشته باشد. در واقع، مذاکرات اسلام‌آباد نمی‌تواند و نباید ادامه‌ مذاکرات ژنو باشد؛ چراکه اساسا آن دستورکار برای جلوگیری از جنگ دیگر معنایی ندارد و با پیروزی ایران در ۳۹ روز دفاع از امنیت ملی خود، حالا گزینه‌های جدیدی برای تثبیت این دستاورد میدانی در میز مذاکره وجود دارد. توجه به این مسئله – که در دور اول مذاکرات پاکستان کاملا رعایت شد و به طور جدی از سوی تیم ایرانی مطالبه شد که صرفا در قالب شروط ۱۰گانه‌ تهران حاضر به گفت وگو هست – باید در اولویت طراحی مذاکرات احتمالی بعدی باشد.

یاد

۲ روز درس‌آموز برای سیاسیون همیشه منتقد!

مهدی حسن‌زاده

اگرچه پس از گذشت نزدیک به ۵۰ روز از جنگ تحمیلی سوم، همچنان عموم مردم در خیابان‌ها، یکصدا پشت سر جمهوری اسلامی ایران و سربازانش چه در عرصه نظامی و چه در عرصه دیپلماتیک قرار دارند، اما همچنان شاهد شنیده شدن تک‌مضراب‌هایی در انتقاد از مذاکره‌کنندگان هستیم. این تک‌مضراب‌ها گاه در اتهام‌افکنی و حرف‌های تند و غیراخلاقی به مذاکره‌کنندگان و گاه حتی در حد تشکیک رخ می‌دهد. صدالبته نمی‌توان انتظار نگاه واحد در عالم نظر داشت اما شرایط جنگی و تأکید بسیار ویژه امام شهید انقلاب و در حال حاضر رهبر معظم انقلاب بر وحدت و پرهیز از اختلاف نشان می‌دهد طرح نگاه متفاوت در این شرایط خاص اصلاً درست نیست و باید یک صدا از ایران به خارج از کشور و به دوست و دشمن منتقل شود.

در این میان البته مطالباتی از سوی بخشی از مردم و ملاحظاتی از سوی مسئولان و مذاکره‌کنندگان وجود دارد. مطالبه مردم اطلاع‌یابی از واقعیات است، به ویژه در شرایطی که ترامپ به موتور توقف‌ناپذیر فیک‌نیوز تبدیل شده و به صورت رگباری اخبار و ادعاهای گزاف مطرح و فضای جامعه را مشوش می‌کند. طبیعتاً همه ما به ویژه در این مدت جنگ اخیر به لاف و گزاف‌های ترامپ واقف شده‌ایم اما وقتی ادعایی از سوی ترامپ و برخی رسانه‌های خارجی مطرح می‌شود و از طرف مسئولان پاسخی ارائه نمی‌شود، ممکن است فضا با تعلیق و ابهام مواجه شود.

در مقابل مسئولان محدودیت‌هایی دارند که معتقدند اطلاع‌رسانی و دنباله‌روی در پاسخ به ترامپ ممکن است کشور را از مسیر تدابیری که برای مدیریت میدان در نظر گرفته شده است، دور کند و چه بسا حتی مجال دادن به اینکه ترامپ موضع حق به‌جانب و پیروز بگیرد هم شاید بد نباشد اما در نهایت مهم‌تر این است که ما نه در کف فضای مجازی و بازی رسانه‌ای ترامپ بلکه در میدان خودمان و در تنگه هرمز به صورت عملیاتی پاسخ ادعاهای گزاف وی را بدهیم.

با این توضیح اتفاق‌های دو روز اخیر درس‌آموز است. جمهوری اسلامی ایران در پی تحقق آتش‌بس لبنان و تثبیت یکی از شروط مهم خود، اعلام کرد با شرایطی تنگه هرمز را باز می‌کند. البته به نحوه بیان این مطلب از سوی وزیر محترم خارجه نقدهایی وارد است، اما در هر حال در همان موضع آقای عراقچی هم مشخص بود که شروط ایران از جمله ممنوعیت عبور کشتی‌های غیرتجاری و الزام به دریافت مجوز از ایران برای عبور همچنان پابرجاست.

سپس ترامپ از این موضع وارد شد و طی چند پست در شبکه مجازی خودش ضمن رجزخوانی مدعی شد با وجود بازگشایی تنگه هرمز، محاصره دریایی ایران پابرجاست. متأسفانه برخی فعالان فضای مجازی با گذشت ساعتی از مواضع ترامپ، صرفاً به این دلیل که پاسخ رسمی به این ادعاها داده نشد، نوک انتقاد را مجدد به سمت مذاکره‌کنندگان گرفتند. تأسفبار اینکه برخی افراد دارای مسئولیت اجرایی نظیر آقای زاکانی، شهردار تهران نیز با عجله وارد گود انتقاد از مذاکره‌کنندگان شدند که چرا پاسخ حرف‌های ترامپ داده نمی‌شود؟!

این در حالی است که بامداد روز شنبه رئیس مجلس به عنوان مسئول اصلی مذاکرات همه ادعاهای ترامپ را رد و تأکید کرد با ادامه محاصره، تنگه هرمز باز نخواهد ماند. در میدان نیز روز گذشته، قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا(ص) به عنوان اتاق فرماندهی جنگ اعلام کرد، تنگه هرمز مجدد بسته شده و شاهد توقف عبور و مرور کشتی‌ها و حتی شلیک هشدارآمیز به یک کشتی هندی بودیم تا مشخص شود پاسخ ما به گزافه‌گویی‌های ترامپ، اقدام قاطع میدانی است.

چنان که گفتیم رویدادهای این دو روز درسی برای سیاسیونی است که متأسفانه حتی در زمان جنگ نیز حاضر به دست کشیدن از رقابت‌های سیاسی نیستند. می‌توان نسبت به ضرورت اطلاع‌رسانی از فضای جنگ و پاسخ به ادعاهای گزاف دشمن، مطالبه‌گری کرد اما در نهایت با توجه به حساسیت شرایط و ملاحظاتی که مدیریت واحد جنگ و مذاکرات با آن مواجه بوده و ممکن است در مقاطعی حضور رسانه‌ای را کمرنگ کند، باید اعتماد کرد و اجازه داد جمهوری اسلامی ایران نه در فضای مجازی که در میدان پاسخ گزافه‌گویی‌های ترامپ را بدهد.

علاوه بر این باید سیاسیونی را که همواره در انتقاد و مطالبه‌گری ساعتی را از دست نمی‌دهند، به صبر بیشتر و اعتماد بیشتر به مذاکره‌کنندگان دعوت کرد و فراتر از این باید از این افرادی که ظاهراً خود را از همه از جمله مسئولان کشور که ۵۰ روز است زیر سایه ترور و جنگ در حال اداره کشور و تدبیر امور میدان از جنگ تا دیپلماسی هستند، انقلابی‌تر می‌دانند، به صراحت انتقاد کرد و گفت دیدید که چگونه عجله کردید و با اتکا به دروغ‌های ترامپ، مسئولان مذاکره‌کننده را مورد حمله قرار دادید! چگونه می‌توان در جنگ این قدر زمان‌نشناس، عجول و نق‌زن بود و تمرکز ملت و حاکمیت را از میدان به جای دیگری کشاند.

امید است این افراد مانند آحاد ملت که به مسئولان اعتماد دارند، عمل کنند و به جای اعتماد به دروغ‌های ترامپ و پنجه ‌کشیدن به روی افرادی که فداکارانه در میدان ایستاده‌اند، تغییر رویه دهند و با اقیانوس بیکران ملت در حمایت از مسئولان و سرداران میدان و دیپلماسی همراه شوند.

یاد

اجازه ندهیم پیروزی ایران را به حاشیه ببرند

ایلیا داوودی

روزهایی که پشت سر می‌گذاریم، بی‌شک یکی از مقاطع حساس تاریخ تحولات منطقه است. در شرایطی که برخی اخبار کوتاه یا شایعات لحظه‌ای از یک وقفه در تنش‌های مستقیم نظامی میان ایران و آمریکا حکایت دارد، شایسته است نگاهی دقیق‌تر و جامع‌تر از آنچه در فضای مجازی یا تیترهای روزنامه‌ها می‌گذرد، به صحنه داشته باشیم. برای فهم دقیق واقعیت، باید از ظاهر آرام میدان‌های درگیری عبور کرد. این توقف کوتاه، به ‌معنای پایان تقابل نیست، بلکه دقیق‌تر است اگر بگوییم شاهد تغییر فاز نبرد هستیم. اکنون در این مقطع، تقابل از عرصه عملیات فیزیکی در دریا و آسمان، به سطوح پنهان‌تر و عمیق‌تر سیاسی و ترکیبی انتقال یافته و اینکه در ادامه به جنگ سخت می‌رسد یا خیر هم هر دو حالت محتمل است اما در این نقطه از جنگ، ابزار اصلی دشمن بهره‌گیری از خبر، روایت‌سازی، ایجاد اضطراب در لایه‌های مختلف اجتماعی و تلاش برای مهندسی افکار عمومی جهت ایجاد شکاف میان مردم و نظام است.

چرا غرب مضطرب تن به وقفه داده است؟
پارادوکس‌های خبری که این روزها با سرعتی خیره‌کننده در فضای رسانه‌ای دنیا پخش می‌شود، در کنار برخی لفاظی‌های مرسوم دیپلماتیک و رسانه‌ای، مؤید این حقیقت است که ما با یک فضای معمولی دیپلماتیک شبیه فضای مذاکراتی که در سال‌های قبل از جنگ با آمریکا و کشورهای اروپایی تجربه کرده بودیم، مواجه نیستیم، بلکه با یک صف‌بندی تمام‌عیار کلان روبه‌روییم. 
در فضای کنونی، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به خرد جمعی نخبگان و هدایت‌های راهبردی سطح کلان، یک رویکرد دوسویه را پیش می‌برد؛ از یک سو، با حفظ اقتدار میدانی و استمرار مواضع بازدارنده، فشار موازنه را به نفع تأمین امنیت ملی حفظ کرده و از سوی دیگر، امنیت و حقوق مردم را از چارچوب‌های مقتدرانه و در عین حال هوشمندانه پیگیری می‌کند.
ایران امروز در حالی وارد وقفه در تنش شده که بر صندلی قدرت برتر منطقه‌ای تکیه ‌زده است. مسؤولان نظام بخوبی می‌دانند این تلاطمات، مقدمه‌ای برای یک سند فوری یا توافق نهایی دستاوردساز نیست، بلکه یک فرصت سنجیده مبتنی بر ضرورت‌های فنی و سیاسی این فاز از جنگ است. پرسشی که افکار عمومی باید بر آن تأمل کند، بسیار روشن است: اگر طرف مقابل در میدان عمل، دست بالا را داشت، آیا شاهد تکاپوی بی‌وقفه واشنگتن برای واسطه‌گری، مهار اضطراب صهیونیست‌ها و مدیریت بحران‌های انرژی بودیم؟ قطعاً پاسخ منفی است. 
واقعیت آن است که مفهوم «قدرت» برای جمهوری اسلامی بسیار فراتر از مؤلفه‌های محدود نظامی یا تعداد موشک‌ها تعریف می‌شود. قدرت واقعی، حاصل پیوند بازدارندگی پایدار، عمق استراتژیک در منطقه، قدرت تأثیرگذاری بر جریان حیاتی انرژی جهان و از همه مهم‌تر، انسجام آهنین ملی است. آنچه در تنگه هرمز می‌گذرد، خود شاهد گویایی است که ثابت می‌کند نظم امنیتی خلیج ‌فارس، بدون حضور و اراده ایران، سرابی بیش نخواهد بود.
ضعف و آشفتگی‌ای که در اردوگاه غرب مشهود است، نقطه‌ای است که نباید از چشم تحلیلگران داخلی دور بماند. اینکه آمریکا در لحظه، میان ضرورت دیپلماسی و تداوم فشارهای ساختاری و تحریم‌ها سرگردان است، گویای بن‌بست در مواجهه با ایران مقتدر و رؤیای بازگشت به سلطه قدیمی است. فهم دقیق این استیصال، راهبرد اصلی ماست. نباید اجازه دهیم پرداختن به حواشی، نگاه‌مان را از حقیقت موفقیت سیاست‌های راهبردی نظام دور کند. در همین حال، رژیم صهیونیستی که پس از ماه‌ها تنش، تحت فشار شدید متحدان اصلی خود تن به وقفه داده، بیش از هر زمانی آسیب‌پذیر است. مدیریت رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی رژیم از دست‌شان خارج شده و قدرت ایستادگی ایران بوده که موجب این انفعال صهیونیست‌ها شده است.

مسؤولیت ما در این نقطه چیست؟
ما نیازمند مراقبت دقیق هستیم. قدرت روایت اکنون به طور بی‌سابقه‌ای در دستان ما است و حفظ آن همچنان یک ضرورت ملی است. اگر نظام توانسته قدرت میدانی خود را به رخ دشمنان بکشد، نباید اجازه دهیم در جنگ خبرها دچار غافلگیری شویم. تاریخ نشان داده یکی از پاشنه‌های آشیل در ادوار مختلف، غرق شدن در هیجانات خبری لحظه‌ای بوده است. ما نباید اجازه دهیم نبض آرامش ملی یا تحلیل‌های رسانه‌ای کشور، تابع مواضع لحظه‌ای و متناقض افراد باشد. این روش مسؤولانه نیست که با یک رخداد نمایشی دشمن، مضطرب شویم یا با یک سیگنال دیپلماتیک کوچک، تصورات دوگانه‌‌ای نظیر پیروزی یا شکست داشته باشیم. هم مسؤولان و هم جامعه باید به جای دنبال کردن اخبار داغ، به تبیین روندها توجه کنند. مردم فهیم ایران باید بدانند تصمیمات اتخاذشده مبتنی بر عقلانیت مجموعه نظام سیاسی است و تغییرات تاکتیکی در لحظات خاص، استفاده از فرصت برخاسته از ضرورت است، نه کوتاه آمدن از اصول مبارزه. فهم این روندهاست که باعث بصیرت می‌شود؛ با یک تیتر یا پیام نباید ناامید و با یک خبر معمولی هم نباید دچار غفلت شد. 
هوشیاری ما باید بیش از پیش معطوف به لایه‌های پنهان جنگ ‌شناختی دشمن باشد. با رصد دقیق رسانه‌های معاند، به وضوح دیده می‌شود در نقطه کنونی تمام تمرکز خطوط خبری خود را بر یک هدف مشخص متمرکز کرده‌اند: القای شکاف اجتماعی و دمیدن در آتش تفرقه درونی میان آحاد مردم. آنها از نمایش مصنوعی اختلاف ‌نظرها و تبدیل تفاوت سلیقه‌ها به تقابل‌های هویتی، نه‌تنها خشنود می‌شوند، بلکه آن را برای تضعیف استحکام نظام و ناکام گذاشتن اقتدار ما به عنوان تنها راهکار ضربه به کشور، جشن می‌گیرند. شناخت این نقشه شوم و تمرکز بر وحدت استراتژیک زیر سایه آرمان‌های نظام و تدابیر ولی‌ فقیه زمان، دقیق‌ترین سد در برابر این نفوذ است؛ پس نباید به این بدخواهان اجازه داد با لغزیدن زبان یا قلم ما، لحظه‌ای از القای این دوگانگی پوچ لذت ببرند.
جمهوری اسلامی ایران تا اینجای کار بسیار هوشمندانه عمل کرده است؛ نه سیاست‌زدگی نشان داده و نه جنگ‌طلبی. پیام رسمی ما نیز به جهان روشن و محکم است: هرگز تن به قراردادی یک‌طرفه یا محدودکننده نمی‌دهیم. این آغوش، اگر برای آرامش پایدار باشد، باز است اما اگر ابزاری برای جنایت دیگران یا ادامه فشار نامشروع باشد، هزینه سنگین این بی‌ثباتی تماماً بر دوش بانیانش خواهد بود.

حفظ روایت پیروزی در کشاکش توفان‌های رسانه‌ای
در این شرایط پیچیده، مسؤولان نظام باید با جامعه سخن بگویند. باید لایه‌های نبرد، از امنیت انرژی و روایت‌ها گرفته تا شکست‌های میدانی رژیم صهیونیستی و سردرگمی و استیصال واشنگتن را به‌درستی تبیین کرد تا جامعه دچار دوگانگی‌های جعلی نشود. سرمایه بزرگ ما در این میدان، همین مردم هستند. دشمن برای پیروزی در لایه‌های پنهان این جنگ، نیاز دارد با عملیات روانی و ایجاد یأس، این پیوند را سست کند. وظیفه ما هوشیاری است، چرا که هرگونه تحلیل‌های عجولانه و غیراصولی، صرفاً در خدمت ماشین جنگی دشمن است. 
نکته‌ای که نباید تحت هیچ شرایطی از نظر دور بماند، مراقبت از روایت پیروزی ما در این جنگ است. دشمن همواره در تلاش است با ایجاد سر و صدای خبری و برجسته‌سازی حواشی بی‌اهمیت، تصویر دستاوردهای بزرگ و پیروزی‌های راهبردی جمهوری اسلامی در منطقه را در غبار تردید پنهان کند و آن را به حاشیه ببرد. نباید اجازه دهیم بازی پیچیده رسانه‌ای حریف، جای اصل و فرع را در افکار عمومی عوض کند. ما در شرایطی هستیم که اقتدار ایران عزیز بر تمام ناظران بین‌المللی عیان شده و این روایت غالب پیشرفت و عزت است که باید به عنوان دستاورد اصلی این دوران پرافتخار تثبیت شود، نه تکاپوی شکست‌خوردگان در راهروهای سیاسی.
جمهوری اسلامی در تمام عرصه‌ها نشان داده هم در گفت‌وگو مقتدر است و هم برای حراست از امنیت مرزهایش در حد اعلا هوشیار. این شرایط برای ما یک فرصت است؛ فرصتی برای دیده شدن قدرتی که دشمن ناچار به اعتراف غیررسمی به آن شده است. ما با اتکا به درایت و همبستگی ملی و با حفظ هوشیاری کامل در قبال توطئه‌های جاری، از این شرایط پیچیده عبور خواهیم کرد. حقیقتی که باید مدنظر همه ما باشد، این است که در تمام این مراحل، منافع نظام مقدس جمهوری اسلامی در سایه تدبیر و عمل به اصول حکمت و عزت، حفظ می‌شود و از این راه است که امنیت پایدار به عنوان مطالبه واقعی این ملت تأمین خواهد شد. ما به پشتوانه حقانیت راهی که برگزیده‌ایم و با اعتماد به هدایت‌های حکیمانه و اقدامات سنجیده نظام، بر تمام این چالش‌ها غلبه خواهیم کرد و پیروزمندانه از این آزمون بزرگ بیرون خواهیم آمد؛ ان‌شاءالله.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات